فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
94
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
بر گشادهدستى حاكم و مهارت نوازندگان آفرينها مىگفتند . حاكم از باب احترام مطربان را در اختيار سفير گذاشت و از وى درخواست كرد كه هروقت مايل باشد آنان را به خدمت بخواند . چون فرمانده دژ نيز از سفير خواهش كرد كه به ديدن دژ برود . اين كار صبح فردا انجام شد ، سربالائى راه بسيار زياد و خستهكننده بود . اين دژ تمامى قسمت بيضوى شكل بالاى كوهى را فراگرفته است . ديوارى محكم از سنگتراش ، نظير آنچه در گذشتهء دور مسلمانها در اسپانيا پيرامون استحكامات خود ساختهاند ، دورادور آن كشيده شده است . اين ديوار جانپناهى دارد كه سنگرهائى براى تيراندازى در آن تعبيه كردهاند و سوراخهائى كوچك كه فقط با تفنگ مىتوان از آنها تيراندازى كرد ، بىآنكه جائى براى نشستن تيرانداز يا قرار دادن توپ كوچكى داشته باشد . بطورىكه فقط محل ساختمان دژ جالب توجه و موجب استوارى آنست . بناى دژ بسيار بزرگ است و در صحن خود چاهى دارد با آبى بسيار عالى ، عمق آن نزديك دويست گز است . كوتوال سفير را به برجى بسيار بلند و زيبا هدايت كرد و گفت كه بموجب فرمان شاه مقرر است در اطراف برج ديوار ديگرى بنا شود . زيرا بدون چنان ديوارى دشمن مىتواند بىآنكه ديده شود با استفاده از خانههاى اطراف طول جادهء بزرگ را طى كند و براحتى خود را به پاى تپه برساند و بىآنكه محاصرهشدگان بتوانند او را از كارش بازدارند ، براى ورود به دژ نقب بزند . اما چنين مىنمود كه اين كار چندان ضرورى نباشد . زيرا اگر هم زير برج نقب بزنند و حتى آن را به كلى خراب كنند ، پى آنكه باقى مىماند چنان سر بالا و عمودى است كه از بلنداى آن همان استفاده را مىتوان كرد كه از خود برج . گذشته از اين ، بين خانههاى اطراف و پاى ديوار برج فاصلهاى نيست و غير ممكن است كه بتوانند در اين صخره شكافى براى اختفا بوجود آورند . پس از آنكه سفير از فراز مهتابى سرپوشيدهاى كه آخرين طبقهء برج به حساب مىآمد صحراى مجاور را كه بسبب وجود باغهاى